معذرت معذرت معذرت
باورکنید برای اینهمه غیبت یک عذر بسیار موجه دارم ...
سال ۱۳۸۷ با تمام قشنگی ها ش از راه رسید و من سومین بهار مشترک زندگیم رو با همسر مهربانم آغاز کردم . نمی دونم چطوری باید بگم ولی یک اتفاق باور نکردنی و قشنگ بهار ما رو قشنگ تر کرد .
من مادر شدم ...........
هرگز فکرش را نمی کردم که در آغاز سال ۸۷ و همراه با شکوفه های بهاری یک شکوفه کوچولو هم در دل من شروع به شکفتن کند .
تعطیلات نوروز من و همسرم به همراه پسر عمو و خانم و دخترش و یکی دیگر از دوستانمان به شهر زیبا و تاریخی خرم آباد سفر کردیم . مسافرت خیلی خوبی بود و به من خیلی خوش گذشت آب و هوای پاک و خنک و مردم دوست داشتنی و خون گرم آنجا بیشتر از زرق و برق شهرهای بزرگ با مراکز خرید آنچنانی برایم جداب و آرامش بخش بود .
بعد از یک هفته مسافرت به تهران بازگشتیم و مشغول دید و بازدید عید شدیم . تعطیلات را به خوبی و خوشی گذراندیم ولی غافل از اینکه ...
دو روز بود که من به شدت حالت تهوع داشتم درست روز ۱۶فروردین . فردای آن روز به شرکت آمدم ولی حالم خوب نبود پیش خودم فکر می کردم شاید به خاطر خوردن آجیل و شیرینی عید باشد ولی بهتر نشدم .
فردای آن روز به قدری حالت تهوع من بیشتر شد که در خانه ماندم و بعدازظهر رفتم دکتر . دکترم گفت به احتمال زیاد بارداری . اصلا باورم نمی شد و قبول نمی کردم و قرار شد که فردا صبح بروم آزمایش خون و سونو گرافی. دلم طاقت نیاورد و شب بی بی چک گذاشتم و برای اولین بار دو خط آن به طور همزمان و با سرعت قرمز شد یعنی ... ؟ همسرم هنوز باور نداشت ولی من دیگر باور کردم که مسافر من از راه رسیده و در دلم خانه کرده . فردا صبح یعنی روز ۱۹ فروردین رفتم آزمایش خون که قرار شد جوابش ساعت ۱ آماده شود . هر چند ته دلم مطمئن بودم که همه چیز درست است . بله جواب آزمایشم مثبت بود .
بعد از ظهر همان روز با همسری رفتیم سونوگرافی و ناگفته نماند در این چند روز به هیچ غذایی به جز نان و پنیر علاقه نداشتم . در سونوگرافی هم ساک حاملگی دیده شد ولی گفتند برای دیدن جنین باید دو هفته دیگر یعنی ۴ اردیبهشت سونوی مجدد انجام بدهم . سن نی نی را هم ۶ هفته اعلام کردند .
این بود قصه نی نی دار شدن من . تازه فهمیدم تمام اتفاقات خوب زمانی رخ می دهند که تو اصلا به آنها فکر نمی کنی .
خدایا به خاطر اینهمه لطف و رحمتی که به این بنده سراپا تقصیر داری از تو سپاسگزارم . امیدوارم تمام دوستان نازنینی که منتظر چنین لحظه ای هستند آن را تجربه کنند .